ميرزا محمد حيدر دوغلات

766

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 656 ) . ياد نيكان سربازى از سربازان خداوند بلند مرتبه است . عبارات فوق در نفحات الانس چنين آمده : المشايخ جند من جنود اللّه . نفحات الانس ، نور الدين عبد الرحمان جامى ، تصحيح دكتر محمود عابدى ، انتشارات اطلاعات ، تهران 1370 ، ص 23 . ( م ) ( 657 ) . چهار سطر حذف شده كه متضمن گفته است از نجم الدين در رابطه با آن‌چه كه يك مريد كسب مىكند و آنچه كه يك بىايمان از دست مىدهد . [ توضيح مصحح انگليسى در ارتباط با حذف عبارت « و در . . . » ( م ) ] . ( 658 ) . يعنى مولانا محمود را ظاهرا از بخارا به مغولستان آورده بوده‌اند . ( م ) ( 659 ) . حذفيات اين بخش شامل تعدادى از اسامى مشايخ بىاهميت و اشاره مختصرى است به حكايتى در رابطه با يكى از آنان . - راس [ توضيح مترجم انگليسى در مورد حذف عبارت « مرد . . . پرهيز كن » و « بعد . . . مىداشته‌اند . ( م ) ] ( 660 ) . طالش [ در ترجمه به همين صورت آورده . ( م ) ] احتمالا بايستى طايش خوانده شود كه در ميان رؤساى قلماق ، لقبى عاديست . ( 661 ) . جريده : به فتح اول ، يعنى كم و اندك . يعنى خان با همراهان اندكى رفت . ( م ) ( 662 ) . [ 917 ( م ) ] بدون ترديد منظور از اين تاريخ 927 بوده است . اين عبارت در متون مختلف به صورت ارقام عربى آمده كه در اين مورد احتمال غلط خواندن ( عشر به جاى عشرون ) بسيار زياد است . ميرزا خان ( يا به عبارت درست‌تر ، ويس ميرزا ) تنها پسر سلطان محمود ميرزا و عموزاده بابر بود . وى در 913 ( 1507 ) فرمانرواى بدخشان شد . عقيده بر اين است كه وى در حدود 926 ( 1520 ) درگذشته و اگر اين تاريخ چنان كه من حدس مىزنم ، 927 خوانده شود احتمالا دقيق خواهد بود . ميرزا خان پسرى به نام سليمان داشت كه تحت مراقبت بابر بود . در آن ايام بابر پسر خود همايون را به حكومت بدخشان منصوب ساخت و او تا 932 ( 1526 ) حكومت آن ولايت را به عهده داشت . ( ر . ك : ارسكين ، تاريخ هند ، 1 ، ص 249 ، 268 ، 511 الى آخر ) . ( 663 ) . لك : به فتح اول ، يك صد هزار ( م ) . ( 664 ) . در متن ، منظور از ايشان معلوم نيست چه كسانى هستند ، اما حدس مىزنم ( در صورت صحت ترجمه ) منظور مغولان باشند ، و گوينده به شكست‌هايى كه اخيرا سلطان سعيد خان بر قرقيزهاى قزاق وارد ساخته بود اشاره مىكند . جمله بعدى اين فرضيه را قوت مىبخشد . به هر حال ر . ك : يادداشت بعدى . ( 665 ) . در خصوص نامشخص بودن اين اسم در صفحه 134 سخن گفته شد . در آن مورد ، يك بار به صورت منغفيت يا منعقيت آمده بود . در اينجا كلمه مذكور دوبار به كار رفته اما تلفظ آن متفاوت و طورى است كه مىتوان آن را منقفيت ، ميقفت و غيره و غيره خواند . اما دكتر ريو كه در بررسى متن اصلى مورد لطف او بوده‌ام ، معتقد است كه در هر دو مورد احتمالا كلمات نامفهومى از سوى نسّاخ ، به نام قبيله منگيت يا منگوت افزوده شده است . روشن است كه اين كلمه در هر دو صورت ، مبين يك موضوع - يعنى بستگى قزاق‌ها با بقيه قبايل اوزبك - است . اسم مذكور در جاى ديگرى از اين كتاب ديده مىشود . [ شيبانيان ، قزاق‌ها ، و منقت ( منقيت ) ها هر سه از طوايف منسوب به اوزبك هستند . منقيت‌ها پادشاهان حاج ترخان بودند . ( ر . ك : مهمان‌نامه بخارا ، تأليف فضل الدين روزبهان خنجى ، به اهتمام دكتر منوچهر ستوده ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران 1341 ه ش ، ص 39 ) ( م ) ] . ( 666 ) . بزرگوار كلمهء فارسى است و مؤلف با افزودن تاء تأنيث ( ه ) عربى آن را مؤنث ساخته است . ( م ) ( 667 ) . سر زده : در حالى كه سرش خم بود ، با حالت تعظيم . ( م ) ( 668 ) . در ترجمه انگليسى اشتباها به جاى خان ، طاهر خان آورده ؛ يعنى نوشته كه طاهر خان محمد قيرغز را بند كرد . ( م )